تبليغاتX
ققنوس آبی

جهانی رو تصور کن پر از لبخند و آزادی      لبالب از گل و بوسه پر از تکرار آبادی

Imagine a world full bof happiness and freedom 

      full of flower and kiss ,full of deve lompment

*

باران

باز باران

با ترانه

با گهرهای فراوان

می خورد بر بام خانه

یادم روز باران

گردش یک روز دیرین

خوب و شیرین

توی جنگلهای گیلان.

کودکی ده ساله بودم

شاد و خرم

نرم و نازک

چست و چابک

با دو پای کودکانه

می دویدم همچو آهو

می پریدم از سر جو

دور می گشتم ز خانه.

می شنیدم از پرنده

از لب باد وزنده

داستان های نهانی

رازهای زندگانی.

برق چو شمشیر بران

پاره می کرد ابر ها را

تندر دیوانه غران

مشت می زد ابرها را

جنگل از باد گریزان

چرخ ها می زد چو دریا

دانه های گرد باران

پهن می گشتند هر جا.

سبزه در زیر درختان رفته رفته گشت دریا

توی این دریای جوشان

جنگل وارونه پیدا.

بس گوارا بود باران

به!چه زیبا بود باران!

گلچین گیلانی

+ نوشته شده توسط Amin-viagra در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385 و ساعت 22:32 |

چند حکایت:

فاضلی به یکی از دوستان صاحب راز خود نامه می نوشت.شخصی پهلوی او نشسته بود و به گوشه ی چشم نوشته ی او را می خواند.بر وی دشوار آمد و بنوشت:اگر در پهلوی من دزدی ننشسته بودی و نوشته ی مرا نمی خواندی همه ی اسرار خود بنوشتی!

آ» شخص گفت:والله مولانا من نامه ی تو را نمی خواندم.گفت:ای نادان پس از کجا دانستی یاد تو در نامه است؟

 بهارستان از عبدالله رحمان جامی(قرن ۹ هجری)

+

شخصی خانه ای به کرایه گرفته بود.چوب های سقف آن بسیار صدا می کرد.صاحب خانه را خبر دادند تا مرمتش کند.او پاسخ داد:چوب های سقف ذکر خداوند می کنند.گفت:نیک است اما می ترسم که این ذکر به سجود بینجامد!

رساله ی دلگشا از عبید زاکانی

منتظر حکایت های ما بعدی باشید... .

+ نوشته شده توسط Amin-viagra در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385 و ساعت 9:29 |
>