تبليغاتX
ققنوس آبی
دوستان عزیز:

با نگاهی به وبلاگ های دیگر دریافتم همگی به وصف حال و هوای محرم اکتفا کرده اند اما من سعی کردم به جای این عنوان و پست تکراری عظمت و بزرگی کار حسین را در یک پست جای دهم(که کاری غیر ممکن به نظر می رسد).

متن زیر را در دو روز پش تهیه و تنظیم کردم امیدوارم رسا و دلنشن باشد.خواهشمند است اگر پس از مطالعه ی پست نکته ی ظرف خاصی را در آن دیدید که باعث پایین آمدن سطح کیفی است حتما ما من را در جریان بگذارید یا اگر نکته ی جالبی را خواندید که باید بیشتر به آن می پرداختم.حتما به اطلع من برسانید.در پایان ماه به ظاهر اندوهگین محرم را به شما و خانواده ی محترمتان تسلیت عرض می نمایم.

                                                                                                              اردتمند شما ققنوس آبی(امین)

* * *

هدف نور آرزو.

اینها چیستند؟واقعا این سه کلمه ی چند هجایی چه قدر ارزش دارند که داستان ها و حما سه ها جان ها و قلب ها و کاینات و ستارگان معطوف به آنند؟و آیا در خود راضی نهفته دارند که از ارزش جان آدمی افزون تر است؟

البته در این دنیا چیزهای زیادی هستند که ارزش جان انسان را دارند.ولی چیز هایی که این ارزش را ندارند نیز بسیارند ولی یکی بدون شک ارزشش را دارد:

هدف کلمه ای به این سادگی!

چه باعث شد حسین و هفتاد و تن به قلب دشمن بتازند؟هدف!چه باعث شد مردم انقلاب ناممکن را ممکن سازند؟هدف!چه باعث شد که ما به این جهان آورده شویم؟هدف!

بلی آرزوها هدف و نقاط پایانی زندگی ما را می سازند.ما انسانیم و ناقص و ناقص همواره به دنبال دفع نقص است.این چیزی است که هدف می نامیم.چرا حسین تن به مرگ داد؟!آیا اگر بود نمی توانست مفید تر باشد؟آیا سلب چنین موجودی از عالم ظلم نبود؟و آیا این بی عدالتی نیست؟

بلی البته که مفید بود ظلم بود بی عدالتی هم بود.ولی اگر حسین می رفت این ها همه نبود و یک چیز بود:شرم شیعه و اسلام.حسین آرزو داشت.هدف داشت و عشق داشت.آن گاه که نور انسان را کور کند جز همان نور نمی تواند او را تحریک کند.ولی حسین کور نبود بینا بودخوشا به حالش آری شاید اگر قومی سوم آن جا بود می گفت:

کور و بینا هر دو به یک راه روند

                                       و ره کور به کجا و ره بینا به کجا

بله حسین بینا بود او به سوی هدفی رفت که جز او را دست نداشت.آیا دنیا و غیر هدفش را نمی دید؟ البته که می دید چون اگر این طور نبود از ارزش کارش کاسته می شد.

اما او می دید می دید و می دوید.خیلی ها این طور هستند ولی آن ها یک خاصیت را ندارند حسین نور را دوست داشت.

و حسین بود که با نور و بینش و آزوی وصال پرواز کرد.به سوی چه؟

البته که خدا! چرا رفت؟چرا باید می رفت؟

باید می رفت بله باید می رفت تا بماند.جالب است نه؟باید برود تا بماند.

اما این تنها دلیل او نبود.

حسین کاری کرد که پرندگان قبل از پرواز انجام می دهند سقوطی کوچک برای پروازی بزرگ.

او پرواز کرد.

                                                                                                          ققنوس آبی(امین)

+

برای شنیدن موسیقی روی لینک آن کلیک کنید:

تیراژ آغازین مجموعه ی باغ مظفر>> http://www.backup-pms.com/g.htm?id=23591

 

+ نوشته شده توسط Amin-viagra در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385 و ساعت 14:7 |
>