تبليغاتX
ققنوس آبی

ققنوس آبی

طنز-فرهنگی-هنری-ادبی(چه قدر تخصصی!!!)

اشتقاق

وقتی جهان

               از ریشه ی جهنم

و آدم

       از عدم

و سعی

           از ریشه های یاس می آید

وقتی که یک تفاوت ساده

                                  در حرف

کفتار را

          به کفتر

                    تبدیل می کند

باید به بی تفاوتی واژه ها

و واژه های بی طرفی

                           مثل نان

                                     دل بست

 

نان را

           از هر طرف بخوانی

                                   نان است!

شعر از:قیصر امین پور

+

امسال در صد کلمه

انرژي، اتم، سيب زميني، نفت، لاريجاني، بوش، رايس، احمدي نژاد، شورا، بمب
قطعنامه، هسته، راي، بيني، صدام، امنيت، طلا، سبزي، پول، فردا
سمند، گوجه، زهره، نرگس، حاج پورنگ، شوكت، ماندگار، چهره، موشك، پوشك
مجلس، خبرگان، جنگ، تهاجم فرهنگي، انتخاب، سفر، استان، ترمز، ايتاليا، جام
زيدان، ترانه، اعدام، نا منظم، منظم، كج، 32، 16، 68، بي خيال
ايران، تعليق، عمران، ناصريا، فيلتر، ساماندهي، تروريست، جايزه، سيم كارت، ايرانسل
زير تيغ، شرق، اعتماد، توپ، تحريم، بودجه، فيلم، آمريكا، پياز، عراق
فجر، باران، بهرام، پارتي، تورم، ايدز، لبنان، استقلال، فوق العاده، نصرالله
5+1، توهين، آموزش، پيامبر، راهپيمايي، قل مراد، پشمك، سوسيس، تبليغ، شهرام جزايري
حذب الله، ماهواره، علي دايي، بنيامين، زباله، شمايل، حق، زيبا، مسلم، انرژي!

از دوست خوبم فرید که من رو در تهیه ی این مطلب کمک کرد تشکر می کنم(البته در اصل یه جورایی طرح با ایشون بود!).

                                                                     ارادتمند شما(و به خصوص فرید!) ققنوس آبی

+ نوشته شده در  2007/3/4ساعت 21:40  توسط Amin-viagra  | 

سلام:

دوستان از من خواستند تا یک شعر عاشقانه در وبلاگ بگذارم.کار سختی بود به هر وبلاگ می رفتم چیزی که ناب باشد پیدا نمی کردم.بالاخره توانستم یک شعر زیبا و شایسته ی معشوقه پیدا کنم(که هرزه هم نیست!).این شعر از احمد شاملو است.

                                                              ارادتمند شما ققنوس آبی!

آیدا در اینه

لبانت
به ظرافت شعر
شهوانی ترین بوسه ها را به شرمی چنان مبدل می کند
که جاندار غار نشین از آن سود می جوید
تا به صورت انسان دراید

و گونه هایت
با دو شیار مّورب
که غرور ترا هدایت می کنند و
سرنوشت مرا
که شب را تحمل کرده ام
بی آن که به انتظار صبح
مسلح بوده باشم،
و بکارتی سر بلند را
از رو سبیخانه های داد و ستد
سر به مهر باز آورده م

هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن خود برنخاست
که من به زندگی نشستم!

و چشانت راز آتش است

و عشقت پیروزی آدمی ست
هنگامی که به جنگ تقدیر می شتابد

و آغوشت
اندک جائی برای زیستن
اندک جائی برای مردن
و گریز از شهر
که به هزار انگشت
به وقاحت
پکی آسمان را متهم می کند
کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود
و انسان با نخستین درد

در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد -
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

توفان ها
در رقص عظیم تو
به شکوهمندی
نی لبکی می نوازند،
و ترانه رگ هایت
آفتاب همیشه را طالع می کند

بگذار چنان از خواب بر ایم
که کوچه های شهر
حضور مرا دریابند
دستانت آشتی است
ودوستانی که یاری می دهند
تا دشمنی
از یاد برده شود
پیشانیت ایینه ای بلند است
تابنک و بلند،
که خواهران هفتگانه در آن می نگرند
تا به زیبایی خویش دست یابند

دو پرنده بی طاقت در سینه ات آوازمی خوانند
تابستان از کدامین راه فرا خواهد رسید
تا عطش
آب ها را گوارا تر کند؟

تا آ یینه پدیدار آئی
عمری دراز در آ نگریستم
من برکه ها ودریا ها را گریستم
ای پری وار درقالب آدمی
که پیکرت جزدر خلواره ناراستی نمی سوزد!
حضور بهشتی است
که گریز از جهنم را توجیه می کند،
دریائی که مرا در خود غرق می کند
تا از همه گناهان ودروغ
شسته شوم
وسپیده دم با دستهایت بیدارمی شود

از: احمد شاملو

زندگی نامه:

احمد شاملو ا . بامداد

احمد شاملو در سال 1304 درتهران چشم به جهان گشود دوره آموزشهای دبستانی و دبیرستانی او بسیار نا مرتب و در شهرهای گوناگون بوده زیرا پدرش افسر ارتش بود و به همین جهت خانواده اش همواره در شهرهای مختلف بودند سرانجام دوره دبیرستان را در تهران به پایان رساند
در سال 1323 برای همیشه دست از تحصیل شست و ضمن ادامه مبارزه سیاسی تمام مدت به نوشتن و سرودن پرداخت زندگی احمد شاملو در کار روزنامه نویسی و اداره مجلات ادبی گذشته و تا کنون شغل دولتی نداشت
اداره مجله هفتگی آشنا کتاب هفته و هفته نامه خوشه با بود
.

+ نوشته شده در  2007/2/27ساعت 21:13  توسط Amin-viagra  |