معجزه ی هزاره ی سوم(!)

در حال نگاشتن پاره ای اشعار تحقیقاتی(؟!)می باشم که یکی از دوستان تماس می گیرد و با هزار ذوق و شوق برایم قطعه ای جدید می خواند از خواجه کامران الدین هومنی!و باید اعتراف کنم که پس از شنیدن این بیت به کل بی خیال شعر و مقاله و فرهنگ و هنر و همه چیز می شویم تنها از آن سو که شاعر در مصراعی بس غنس می سراید:
شعر باید خودش بیاد!...و جالب آن که به سرعت تصرح می نماید:به رنگ چشمات هم می آد!عجیبا غریبا!
ما به پند ریزبینانه ی شاعر گوش فرا داده و می گوییم این سخن را با آب طلا تایپ کنند بزنند بالای این وبلاگ!و از این پس بلافاصله هر آنچه آمد را می نگاریم تا دبنمان را به هنر و ادبیات ادا و موضع خود را نسبت به مقوله ی شعر و شاعری تبیین کرده باشیم.
(نقل به مضمون)"رنگ را از هر کجایی تهیه کنیم با کمال تاسف رنگ چشمهای شما را نخواهیم داشت"!
ولی به هر صورت باید اقرار کنم توانایی لازم را نه در خود و نه در گستره ی واژگان در دسترس نمی بینم که این مصرع را مورد نقد و تفسیر قرار بدهم!
در پایان حیفم می آید که بیت آخر شعر فوق الذکر را ننویسم...چرا که عملا اینجانب خوذم را بکشم هم دویست سال دیگر نخواهم توانست شعر به این طنزی بسرایم!
می فرماید:
گوشی رو برمی داریمو یه زنگ به عمه ام(مریم؟!)می زنم-یه گوشه آروم می شینم گیتارو با غم می زنم!به هر حال!
و ما -دست جمعی-بغض کرده و به احترام ادب و موسیقی پارسی یکی دو ساعتی سکوت اختیار می کنیم!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حکایت
روزی یکی از وزرای سلجوقیان کمال الدین زنجانی را که از بغداد به اصفهان رسیده بود-و بعد ها وزیر طغرل سوم شد-در مجلس خویش مخاطب ساخت و گفت:"با وجود ناامنی راه ها چگونه بوده است که سلامت ماندی؟مگر از جعده نیامدی؟"
کمال الدین گفت:"ایها الوزیر!"جاده" است نه "جعده""
گفت:"راست گفتی.جعده آن است که در آن تیر و کمان می گذارند."
و مقصود او جعبه بود که این معنی اخیر را دارد!
به نقل از مرحوم عباس اقبال آشتیانی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در سالي كه گذشت، اتفاقات مختلفي رخ داد. اتفاقاتي پر از رمز و راز كه در زندگي خيلي از ماها رخ مي ده. اتفاقاتي كه مي تونه ديد هر كدوم ... از ما رو نسبت به زندگي بازتر كنه. (اين هوا!) اينجانب برخي از اتفاقات سال گذشته را به روايت تيتر و شرح، براي شما بيان مي كنم. البته تا جايي كه حافظه ي مبارك آبروداري كند و دست مباركتر، ياري كند!
- آغاز سال ، آغاز خشك
در ابتداي سال گذشته اتفاق خاصي نيفتاد. فقط سريال «وفا» پخش شد با بازي پوريا پورسرخ و هانيه توسلي. همين! بقيه ي چيزها سرجايش بود. رئيس جمهور همچنان به سفرهاي استاني مي رفت. قيمت نفت همچنان بالا بود و ساعت رسمي كشور هم عقب و جلو نمي رفت. ثابت بود. چون بنده اصلاً حافظه ي درست و درموني ندارم، بقيه ي اتفاقات امسال رو، بر اساس تاريخ اتفاق نمي گويم. همينجور قاطي پاتي مي گم و مي رم!
- پيش تا پايان ؛ گل بزن!
امسال جام جهاني براي هركس آب و نون نداشت، براي اهالي موسيقي كشور و جهان، نون و آب داشت. امسال خواننده ها حسابي نونشون توي روغن بود. از عصار و اصفهاني و تاجيك و گروه آريان بگيريد تا خواننده هاي لس آنجلسي. موضوع خوندن همه ولي ثابت بود؛ جام جهاني، توپ، فوتبال، ايران، فردا مال ماست و از اين جور چيزها. حتي حميد خان لولايي يا همان خشايار مستوفي هم از اين قافله عقب نماند و به همراه ديگر بازيگران سريال كمدي «زندگي به شرط خنده»، درباره ي ايران خواند.
ولي در همان حالي كه اهالي موزيك پاپ، داشتند نون در مي آوردند، بعضي ها نونشون آجر شد. مثل جناب دادكان(يا به قول هوتي، دات كام!) و جناب بنگوويچ! چي بود؟ سرمربي كراواتمون رو ميگم! به خدا اسمش رو يادم رفت!
- بازار داغ تغيير و تحول
خوب البته. اين تغييرات فقط ورزشي نبود. در كابينه ي 70 ميليوني(يا شايد هم 77 ميليوني) هم تغييراتي رخ داد. به خصوص بعد از فوت وزير دادگستري كه اين تغييرات به اوج خود رسيد. البته در اين ميان، جناب آقاي الهام، همچنان لبخند مي زدند و پاچه خواري رئيس جمهور را مي كردند. گفتم الهام، بذاريد اين وسط يك فلاش بك بزنم ...
- خاتمي ِ ... ، خلع لباس بايد گردد!
همسر جناب الهام، سخنگوي سابق دولت، و وزير دادگستري حال، بعد از سفر رئيس جمهور سابق به آمريكا، اين چنين درفشاني كردند: «خاتمي، بايد خلع لباس شود.» اين همسر نمونه، خانم فاطمه رجبي، همچنين در يك اقدام بي سابقه ي ديگر، كتابي در وصف رئيس جمهور نوشتند، تحت اين عنوان: «احمدي نژاد ؛ معجزه ي هزاره ي سوم»!
- باز هم بازار داغ تغيير و تحول
خوب! فلاش بك رو ديديد؟! داشتم در مورد آقاي الهام مي گفتم، يادم رفت ايشان چه كاره بودند؟ سخنگوي دولت؟ سخنگوي قوه ي قضاييه؟ سخنگوي شوراي نگهبان؟ يا وزير دادگستري؟ حيف كه مجلس سخنگو نداره!
- سبيل آقاي شوكت
امسال، اتفاق عجيب ديگري را، سيروس مقدم كليد زد. ساخت يك 90 شبي از نوع درام. اصلاً خيلي از روزنامه ها تيتر كردند: «نرگس يك اتفاق بود» خوب من هم اين اتفاق مبارك را نوشتم، تا اگر يك قرن بعد، كسي در گوگل سرچ كرد و به اين وبلاگ رسيد، بداند كه چنين سريالي، براي اولين بار در تابستان 85 پخش شد. با بازي ستاره اسكندري به جاي پوپك گلدره؛ و حسن پورشيرازي، مهرانه مهين ترابي، مهدي سلوكي و بقيه ... و البته زهرا امير ابراهيمي در نقش زهره، برادر بهروز. البته اگر بخواهيم خصوصي تر پيش برويم، خواهر شوهر نسرين. و خواهر شوهر خواهر نرگس. و البته همسر مجيد. و برادر شوهر آقا دزده! و البته اگر بخواهيم خصوصي تر برويم جلو ... پايمان قلم مي شود!
- افتخاري مي خواند
يك اتفاق مبارك، در سال 85، آشتي چندين نفر با تلويزيون بود. از جمله عليرضا افتخاري كه براي اولين بار در تيتراژ يك سريال خواند. هر چند در ماه رمضان، در كنار سهيل محمودي، فال حافظ را با صوت مي خواند، ولي اين اولين باري بود كه در تيتراژ يك سريال مي خواند. آن هم روز رفتن. با بازي محمود شوكت و ببري خان پايين برره! چه افتخاري بود براي افتخاري!
پوپك گلدره
عمران صلاحي
پرويز يا حقي
ناصر عبداللهي
رسول ملاقلي پور
بابك بيات
- فقدان ناصريا
امسال ناصر عبداللهي، خواننده ي خونگرم كشورمان درگذشت. اما شايعاتي براي او درست شد كه شايد گاهي، تا مرز روزنامه هاي موثق و دولتي هم مي رفت. مثل اعتياد، قرص، قتل توسط برادر زن، مرگ در حمام، زخمي شدن توسط برادر زاده ي جيم كري (چه ربطي داشت؟) و از اين جور چيزها.
- هدهد، پرواز كرد
امسال همچنين پوپك گلدره، پس از ماه ها در كما بودن، به آسمان پر كشيد. نرگس آخرين كار او بود كه نيمه كاره تمامش كرد.
- پايان غم در تلويزيون
در اواخر مهر يا اوايل آبان بود كه خبر رسيد، مديري قصد دارد، دوباره 90 شبي نسازد! به جايش يك 40 قسمتي بسازد، به نام قهوه ي قجري. كه بعد ها نامش شد، باغ مظفر. همه خوشحال شدند از اين كه او مي خواهد بار ديگر مردم را بخنداند. البته اين خوشحالي، در همان شب اول پخش سريال، به نا اميدي تبديل شد و باغ مظفر، در طي 40 قسمت، به باغ مزخرف تبديل شد و به عنوان لكه ي ننگي در كارنامه ي مديري ماند.
- آشتي بازيگران سينما، با تلويزيون
از تابستان امسال بود، كه جرايد خبر از ساخت سريالي دادند كه در آن ستاره هاي سينما بازي مي كنند. اكبر عبدي و پرويز پرستويي هم جزو آن ها بودند. بعد ها معلوم شد كه حضور اكبر عبدي، شايعه اي بيش نبوده و وي داشته در سريال نا موفق جابر بن حيان بازي مي كرده و اصلاً اون كجا و زير تيغ كجا! ببين تفاوت ره، از كجاست تا به كجا! فاطمه معتمد آريا و آتيلا پسياني را مردم، در تبليغات اين سريال، كه قبل از ماه رمضان پخش مي شد، ديدند و به عشق اين ستاره هاي سينما، ساعت 10 شب چهارشنبه، 10 آبان، پاي اين سريال نشستند. ولي بعداً متوجه شدند كه تمام بازيگران اين سريال، در زير تيغ، بهتر از بازي هاي ديگرشان ظاهر شده اند. بازي هاي حساب شده، كارگرداني خوش دست و فيلم نامه ي قوي، موفقيت 80 درصدي در كسب تماشاگر را براي زير تيغ رقم زد.
- سريال هاي ماه رمضان
ماه رمضان امسال، سريال هاي متفاوتي قرار بود پخش شود. ماجراهاي قرآني در صاحبدلان (ساده دلان)، چشم برزخي در آخرين گناه و تبديل شاهزاده به گدا در زيرزمين (خوب، بد، زشت). البته در پايان مشخص شد كه صاحبدلان و در درجه اي پايين تر، زيرزمين به نسبت ديگر سريال ها برترند.
البته در اين ميان اتفاقاتي هم در بخش بازيگران افتاد. استاد جمشيد مشايخي كه در آخرين گناه، فقط روي سقف و ديوار و گاهي هم در آسمان به صورت روح ديده شد، گفت كه آخرين گناه آخرين فعاليت هنري اش است. فتحعلي اويسي هم با 61 سال سن، همچنان قرص و محكم و سرحال، در زيرزمين مي گفت : هان؟! و باران كوثري براي اولين بار در تلويزيون ظاهر شد و گفت كه فقط با لطيفي در تلويزيون كار مي كند. اين هم يك آشتي ديگر با تلويزيون! گفتم كه سال، سال آشتي با تلويزيون بود. البته فكر مي كنم كه هانيه توسلي هم براي بار اول در وفا به تلويزيون آمد. اصلاً بيشترين آشتي ها را اين لطيفي باعث و باني اش بوده؛ مثل آشتي امين حيايي با تلويزيون در سريال همسايه ها. يا شريفي نيا در سفر سبز. تا اون جايي كه بنده اطلاع دارم، البته!
- فيلم مي بينيم!
امسال، بيشتر حواشي فرهنگي، به جشنواره ي فجر، مربوط مي شد. ناكامي سنتوري، كانديد شدن روز سوم در 12 رشته، اعتراض مسعود ده نمكي و زمين گذاشتن سيمرغ توسط بهرام رادان، از حواشي پر رنگ تر از متن جشنواره ي امسال بود. همچنين مريلا زارعي هم، به كانديد شدن فقط سه نفر، در بخش بهترين بازيگر نقش اول زن، و كانديد شدن يك نفر براي دو فيلم اعتراض كرد. و جواب او را هم كسي نداد، جز عليرضا رضا داد، دبير جشنواره: من از بني اعتماد و لطيفي مي خواهم كه يك سالن با هزينه ي من آماده كنند و فيلمشان را نشان ايشان بدهند، تا بازي «باران» را ببيند! «عليرضا» اين را گفت، البته! البته، استفاده از اسم كوچك فقط درباره ي باران كوثري، صدق ن كميرد. بلكه در جاهاي ديگري هم به وفور ديده مي شد:
- فراري خندان
شهرام جزايري فرار كرد. خانواده اش هم همين طور! همه با هم پر كشيدند اون ور يا اين ور آب! درباره ي اسم كوچك، مي گفتم، خيلي ها شهرام جزايري را، با عنوان شهرام مي خواندند و هي شهرام ، شهرام مي كردند. خوب البته، اين به ما چه مربوطه؟ ما رو چه به اين حرفها! البته الآن مثل اينكه اين فراري خندان، نه چندان خندان است. چون به خاك وطن بازگشته! بي خيال ... بگذاريد كمي هم از كشور فراتر بريم:
- صدام ، اعدام شد
صدام حسين از اتفاقات ديگر سال 85 بود! خود صدام حسين را مي گويم. مرگ او براي هيچ كس باور پذير نبود. خيلي ها مي گفتند او حسين نبوده است! (اين هم نمونه اي ديگر از به كار بردن اسم كوچك!) خيلي ها هم فرض را بر اين گذاشتند كه او حسين بوده، ولي دلشان خنك نشد. چون آتش نفرت مردم، در طي اين 20 سالي كه از جنگ گذشت، تا حد زيادي فروكش كرده بود. ولي به هرحال، صورت حسين، در هنگام قبر كردنش، شبيه يك خوك شده بود.
- تراژدي سرخ
امسال، همچنين گوجه فرنگي تبديل شده بود به طلاي سرخ و تا مرز 4 هزار تومان پيش رفت. البته باز هم اين جناب رئيس جمهور بودند كه اين قائله را ختم به خير كردند و گفتند كه بياييم از سبزي فروشي كنار منزلشان خريد كنيم. اگر چه اين، نوعي تبليغ بود، ولي خوب درد همه ي مردم كشور را دوا كرد!
- و امسال تمام شد ...
و امسال تمام شد. مثل همه ي سالها. پر از خاطرات تلخ و شيرين. نا منظم شدن بچه ها ... گل آقا، مرگ عمران صلاحي از اتفاقات نا مبارك امسال براي ما گل آقاييها بود ... كه هر چه بود ... گذشت. بايد به فكر آينده بود. و به فكر اين كودك تازه متولد شده: يعني كميك گل آقا. خداحافظ؛ تا سال بعد ...
گزارش تصویری سالی که گذشت...











(چه ژستی هم گرفته!مجرم به این سر حالی دیدی؟!؟!ـ توضیح نویسنده!)
+
وبلاگ آفای ده نمکیفبل از ساخت اخراجی ها: http://dehnamaki.blogfa.com/post-19.aspx
