شرق آمد...
و دوباره آفتاب از شرق طلوع کرد...
و پس از ماه ها قناعت به اعتماد و همشهری...دوباره شرق!
بی خیال این (......)و شعر ها بابا شرق اومده برو بخر!این فونت شاعرانه رو عوض کن بابا!بدو تا تموم نشده!توقیف(۱) تموم شد!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقی:
(۱).یک پدیده عادی برای نشریه داران در ایران!
با همین فونت از فرید جون تشکر می کنم!
+
مصاحبه با مسعود ده نمکی
شما جراعت مرا نداشتید!!!
متولد اول ارديبشهت 48 است. اما شکسته به نظر مي رسد. خودش مي گويد به خاطر 20 سال حضور در بطن مسائل سياسي و فرهنگي کشور است; 20 سال پر از جنجال. مي گويد آقاي خاتمي هر9 روز يک بحران داشت، من هر روز 20 بحران دارم. چه کسي باور مي کرد ده نمکي هميشه معترض دهه 70، مردي که نامش هميشه در ناآرامي هاي آن دوران حضور داشت (هر چند خودش مصرانه هر گونه تنش فيزيکي را رد مي کند) حالا به عنوان يک فيلم ساز به بدنه همان سينمايي پيوسته که گروه هاي منتسب به او به بهانه نمايش فيلم هاي ضدارزشي آن را محکوم مي کردند. در گذر سال ها او همچنان اصرار دارد که افکارش تغيير نکرده و تنها ابزارش تغيير کرده است. اما کيست که نداند آن راديکال معترض 10 سال پيش که در واکنش احساساتي خود به تغييرات جامعه ايراني راه را اشتباه رفت، دچار تحولي عيني شده است. در دوره اي او به جاي برخورد با مظاهر بنيادين سرمايه سالاري و تحليل جامعه شناسانه از اتفاقات پيش آمده، ترجيح داد هيزم بر آتش عصبيت بريزد و شکاف هاي اجتماعي و طبقاتي را به دره هايي غيرقابل پوشش تبديل کند.
اما حالا مسعود ده نمکي فيلم ساز است. فيلم سازي که از موفقيت فيلمش در جشنواره به خود مي بالد، از پذيرش فيلمش در لوکارنو و کن مي گويد و از احترام و ارزش آراي مردم. اخراجي ها، به عنوان يک کمدي جنگي با استقبال گسترده تماشاگران روبه رو شد و سيمرغ بلورين بهترين فيلم از نگاه تماشاگران را به دست آورد. موفقيت فيلم و جنجال هاي پيش آمده در حاشيه نمايش فيلم موجب شد تا يک بار ديگر سراغ او برويم.
در گفت وگويي که خود او اصرار داشت بيشتر روي فيلم متمرکز شويم و ما که اصرار داشتيم از سال ها قبل شروع کنيم. از سال هايي که مسعود ده نمکي و دوستانش وارد ادبيات سياسي و اجتماعي کشور شدند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ابتدا از فيلمتان شروع کنيم، فکر مي کني فيلم خوبي ساختي؟
من دوستش داشتم، بازيگرهايم هم دوستش داشتند. بيش از 92 درصد مردم هم دوستش داشتند.
ـ فکر نمي کني فيلمت دو پاره بود؟ يک بخش کمدي و يک بخش جنگي؟
نه، فکر نمي کنم. فيلم تا دقيقه 80 کاملا کميک بود. آن 10 دقيقه آخر کاملا جنگي شد که باز هم لحن طنز داشت. واقعيتش را بخواهيد هيچ کس انتظار نداشت من يک فيلم کمدي بسازم. من جدي ترين حرف هاي معنوي و عرفاني را در قالب طنز زدم. دوسوم فيلم طنز بود. اما نمي خواستم يک فيلم کامل کمدي بسازم. در واقع قصدم نمايش خشونت و واقعيت جنگ بود. در سينماي ما، رزمنده ها معمولا يا سوپرمن هستند يا فرشته. ولي شخصيت هاي فيلم من نه سوپرمن بودند و نه فرشته. خيلي حرف ها براي گفتن داشتم، اما امکاناتم در همين حد بود.
ـ تصوراتت از سينما چقدر با واقعيات همخواني داشت؟
من خيلي از مناسبات سينما را نمي شناختم. راستش چيزي مثل هاليوود در ذهنم بود، اما در عمل با حجمي از عدم امکانات روبه رو شدم. طبيعي است که با اين بضاعت نمي توانيم ماتريکس بسازيم... البته من ساختم! (باخنده) تمام صحنه هواپيماها در فيلم جلوه هاي کامپيوتري بود.
ـ خيلي ها روي نقش شريفي نيا و پيمان قاسم خاني در شکل و شمايل فيلم تاکيد مي کنند!
من داستان فيلم را نوشتم و دادم دست پيمان. اما سرش شلوغ بود و به دوسه ماه وقت احتياج داشت. ولي من فرصت کافي نداشتم. پس فقط دوسه تا از توصيه هايش را به کار بستم.
ـ و شريفي نيا؟
ما يک مثلث داشتيم. من، آقاي کاسه ساز و شريفي نيا. در اين تيم حرفه اي، شريفي نيا در بخش انتخاب بازيگر نقش کاملا عمده اي داشت.
ـ چرا در کارگرداني کمک نگرفتي؟
مي خواستم کار خودم باشد و با افتخار بگويم کار خودم است. من در بيشتر زمان فيلم تقريبا استوري بورد داشتم. مي دانم که به جز من، تنها دو کارگردان ديگر هستند که براي کارشان از استوري بورد استفاده مي کنند. فقط در بخش اردوگاه بود که به خاطر شرايط کار مجبور شدم سر صحنه خودم دکوپاژ کنم. در اين شرايط فيلمي از پشت صحنه گرفتيم که از خود فيلم خنده دار تر شد. اسم فيلم را گذاشتيم اخراج اخراجي ها...
 |
ـ کار کردن با بازيگرهاي حرفه اي چطور بود؟
هم سخت و هم جالب. مجموعه اي از ستاره هاي مشهور که در حال رقابت با يکديگر بودند و من دستشان را باز گذاشته بودم تا هر طور مي خواهند کار کنند. مثلا امين حيايي در صحنه دستمال يزدي با چند ديالوگ بداهه کل صحنه را در اختيار گرفت. کارش عالي بود.
ـ شخصيت هاي فيلم به نظرت مي توانستند معرف کل افراد جبهه ها باشند؟
شخصيت پردازي کاراکترها خيلي دقيق بود. من قصه را براساس آدم هايي که مي شناختم ساختم. مثلا ميرزا نماينده عرفان نظري است و روحاني نماينده عرفان عملي. يا جايي که مجيد سوزوکي وارد ميدان مين مي شود، جايي است که پس از اين همه بالا و پايين شدن مي رسد به معبر سلوک. جايي که بايد از عشق مجازي به عشق حقيقي برسد.
ـ عشق مجازي... عشق حقيقي... پس مسعود ده نمکي خيلي تغيير کرده...
من تغييري نکرده ام.
ـ آن ده نمکي که در سال 74 تظاهرات در تهران راه مي انداخت. آن ده نمکي، عشق مجازي و زميني برايش قابل درک بود؟
آن موقع ها نمي خواستيم اين جوري عمل کنيم. نقد دولت اولويت اصلي ما بود. نقد ملت در مرحله بعد قرار داشت.
ـ در سالن سينما، ابوالقاسم طالبي درجلسه نقد و بررسي فيلمش (که قبل از اکران فيلم شما بود) از پشت ميز بلند نشد و گفت ده نمکي خيلي جاهاي شهر را به هم ريخت، حالا من مي خواهم اکران فيلمش را به هم بزنم ببيند خوب است! و شما از طبقه دوم سينما فرياد زديد تو جرات مرا نداشتي!
نه... طالبي اين را نگفت... او گفت...
ـ حالا با جملات آقاي طالبي زياد کاري ندارم. مي خواهم بپرسم برگزاري آن طور تظاهرات، يعني جرات داشتن؟ يا هرج و مرج؟
چرا هرج و مرج. چرا نمي گويي شجاعت؟ خيلي ها سعي کردند کارهاي مرا بکنند اما نمي توانند. آن کاري که مي کرديم اسمش هرج ومرج نبود. متاسفانه دور و بر کارهاي من خيلي جنجال هست. فکر مي کنم عملکرد مرا با جنجال هاي پيرامون کار من اشتباه مي گيريد. آن موقع ما مي خواستيم حرفمان را بزنيم. آن موقع به عملکرد دولت نقد داشتيم. مجبور بوديم اعتراض کنيم. الان شرايط فرق کرده. الان ديگر به خصوص در عرصه مطبوعات کسي سکوت نمي کند و همه حرف مي زنند، اما آن موقع همه سکوت کرده بودند و من بودم که حرف مي زدم.
من درباره خودم حرف مي زنم، نه آدم هايي که دور و برم بودند. من امنيت هيچ جايي را بر هم نزدم. ده نمکي هيچ گروهي را با خودش يدک نمي کشد. آن موقع خيلي ها دور و بر ما بودند که مسئوليت خيلي از رفتارهايي که انجام دادند به پاي خودشان است. ولي من رسما داد مي زدم. اعتراض مي کردم.
ـ يعني شما وابسته به هيچ گروهي نبوديد؟
نه، من منتقد بودم. مثلا مجله نيويورک تايمز با من مصاحبه کرد و در مطلبش چيزي بدين مضمون نوشت که ده نمکي، مايکل مور ايران است. من به دوست هايم گفتم که مور حداقل به يک جناح وابسته است، اما من به هيچ جناحي قائل نيستم.
ـ آن زمان اهدافت دقيقا چي بود؟
ببينيد، من همان موقع هم بازيگر نبودم، کارگردان بودم. جريان مي ساختم. در آن زمان خيلي ها معتقد به فعاليت فرهنگي نبودند. بعد از پايان جنگ من گفتم وقت فعاليت فرهنگي است. فعاليت براي حفظ خاطره شهدا و رزمنده ها. اما در اطراف من خيلي ها قائل به اين چيزها نبودند. مرا متهم کردند به ترسيدن و بريدن. هدف من از همان زمان رفتن به سمت نقد دولت بود. من نمي دانم چرا دولتمردان آن زمان مي خواستند ياد و خاطره شهدا و رزمنده ها را کم رنگ کنند. از عوض کردن اسم خيابان ها تا پاک کردن تصاوير شهدا. به امام نامه نوشتند که تصاوير چهره شهدا در خيابان ها موجب تصادفات رانندگي مي شود. که به جايش عکس هاي تبليغاتي بگذارند. ياد و خاطره ها را پاک کردند و حالا از نسل جديد طلبکارند که چرا همت و باقري را نمي شناسند؟ اينها ارزش هاي ماست و بايد به آنها احترام بگذاريم. البته به هيچ وجه موافق نيستم که اين احترام فقط در انحصار يک طيف خاص باشد.
ـ فيلمت فيلم برگزيده تماشاگران جشنواره شد. نظر مردم برايت خيلي مهم بود؟
مطمئنا. اين فيلم مورد رضايت 92 درصد از آراي تماشاگران بود و من دنبال آنها بودم. مردم عام. به تهيه کننده گفتم فيلم من جنگي است اما فيلم توپ و تفنگ نيست. فيلم آدم هاست براي آدم ها. براي همين ستاره ها را آورديم.
ـ هميشه نظر مردم برايت مهم بوده؟
هميشه... اما راي گيري در جشنواره به شکل نامتعادلي انجام شد. در بسياري از سانس ها نظرخواهي نمي کردند.
ـ در چند مصاحبه با مخملباف مقايسه شده اي...
من چنين مقايسه اي نکردم. خودم هم مخالف اين مقايسه هستم. فکر مي کنيد چرا اين مقايسه را انجام مي دهند؟
ـ خب شايد چون مخملباف از يک جايگاه به شدت ايدئولوژيک آغاز کرد و بعد...
خب بگذاريد کار شما را راحت کنم. مخملباف که از فيلم «توبه نصوح» شروع کرد، به فيلم جنسيت و فلسفه رسيد. خدا به داد من برسد که از فقر و فحشا شروع کردم!
ـ پس بالاخره قبول داري که تغيير کرده اي ؟
به هر حال چه بخواهي چه نخواهي تغيير مي کني. من هميشه طرفدار تغييرات مثبت هستم.
نویسنده:مهگام پروانه ـ نشریه ی ۴۰ چراغ شماره ی ۲۳۷
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
می خوای تاسف بخوری پس کلیک کن! > http://i8.tinypic.com/25gzd41.jpg