تبليغاتX
ققنوس آبی

ققنوس آبی

طنز-فرهنگی-هنری-ادبی(چه قدر تخصصی!!!)

آن که از دیده برفت از دیده می رود از یاد نمی رود...

به یاد امام خمینی

 

+

برای خواندن متن "حقیقت چه قدر آسیب پذیر است!" که از سخنرانی های استاد شاملوست به لینک زیر بروید! مطمئنم چیزای جالبی دستگیرتون می شه!

http://bluephoenix.blogfa.com/85123.aspx

+

اما بشونید از رایس!چندی پیش که رایس با نخست وزیر پاکستان نشستی داشتند خانوم رایس بعد از اون نشست اعلام می کنه که نخست وزیر پاکستان بهش سوء نظر داشته!!!آخه بابا آدم سگو بکنه رایسو نکنه! باید بره خجالت بکشه با این اهانتش!خاک تو سر رایس!

مردم پاکستان هم خواهان پاسخ فوری از سوی نخست وزیرشان به این اهانت خانوم رایس شده اند چرا که پای آبروی یک کشور در میان است.

+ نوشته شده در  2007/5/31ساعت 21:34  توسط Amin-viagra  | 

اجازه بدهید غلط بنویسیم!!!


انتشارات سخن در آستانه نوروز نزدیک به ۱۰۰ عنوان کتاب طبع و نشر کرده است که در صدر آنها «غزل هاى سعدى» اثر استاد دکتر غلامحسین یوسفى و ۳ عنوان جدید از مجموعه فرهنگ هاى دوازده گانه سخن به نام هاى فرهنگ جیبى سخن، فرهنگ درست نویسى سخن و فرهنگ نوجوان سخن به سرپرستى دکتر حسن انورى و دوره کامل ۳۰ ساله و ۱۵ جلدى مجله وزین فرهنگ ایران زمین به سعى استاد ایرج افشار قراردارد، همچنین عناوین جدیدى از دو مجموعه «میراث عرفانى ایران» و «مجموعه آثار عطار» به اهتمام دکتر محمدرضا شفیعى کدکنى جاى دارد. به همین مناسبت مقدمه اى که انورى بر کتاب «فرهنگ درست نویسى سخن» اثر دکتر یوسف عالى عباس آباد نوشته است، از نظرتان مى گذرانیم.
وقتى کتاب «غلط ننویسیم» استاد ابوالحسن نجفى منتشر شد، محمدرضا باطنى زبان شناس، مقاله اى در نقد آن نوشت با عنوان «استاد اجازه بدهید غلط بنویسیم». نقد از آنجا ناشى است که زبان شناسان، بسیارى از آنچه را ادبا غلط مى انگارند نتیجه تحول زبان مى دانند. از جهتى حق با زبان شناسان است. زبان در حال تحول است. پیوسته گروهى از کلمات از حیطه زبان بیرون مى روند و به بوته فراموشى سپرده مى شوند و گروهى از کلمات جدید در زبان ظاهر مى شوند و کلماتى که به موجودیت خود ادامه مى دهند از جهت آوایى و معنایى و دستورى دچار دگرگونى مى شوند. این دگرگونى نخست به صورت غلط ظاهر مى شود سپس تبدیل به غلط مصطلح مى گردد، غلط مصطلح که فراگیر شد و به زبان اهل کتاب و ادب سرایت کرد جاى صحیح را مى گیرد و صورت سابق کلمه را از میدان به در مى کند.
به طور مسلم کسى را که نخستین بار مصادر باب مفاعله عربى را در فارسى به صورت مفاعله mofaشele و نه مفاعَلة mofaشalat خوانده و تلفظ کرده، متهم به غلط خوانى و غلط گویى کرده اند. اما این صورت غلط، ملایم زبان فارسى بوده که دیگران آن صورت مغلوط را آنقدر تکرار کرده اند که صحیح را از میدان بیرون رانده و جانشین آن شده است؛ چنان که امروز اگر کسى مصالحه، معامله، مجادله و امثال آنها را مصالَحَت، مجادَلَت و ... بگوید، مى گوییم غریب، غیرعادى و غیر معیار سخن مى گوید. در واقع مصالَحت در زبان امروز غلط است و صحیح آن مصالِحِه است. مستَخدَم عربى در زبان فارسى مستخدِم تلفظ شده است. اگر کسى از روى تعصب و نا آگاهى و بیگانگى با تحول زبان مستخدَم بگوید درست نگفته است. همین طور است که اگر کسى معدَّل را معدل بگوید به دلیل این که طبق قواعد عربى باید معدَّل باشد، نه معدِّل در گفتار راه خطا پیموده است. این ها نتیجه تحول است و تحول اگر در مرحله آغازین باشد مى شود آن را نادیده گرفت. اما اگر غلبه کرده باشد به طورى که بیش تر گویندگان صورت تحول یافته را به کارببرند و صورت اصلى و کهن را به بوته فراموشى سپرده باشند، دیگر صورت اصلى را به کاربردن جایز نیست و باید غلط تلقى شود، چنان که تلفظ عَطر به صورت عِطر و چِنین به صورت چُنین و سبیل به صورت سبلت غلط است و باید این نوع تلفظ ها و کاربردها کنار گذاشته شود. پس غلط در زبان وجود دارد. درباره واژه هایى که در مرحله تحول هستند یافتن صورت درست با آمارگیرى امکان دارد، یعنى از گویندگان زبان که به طور طبیعى براى نیازهاى روزمره خود سخن مى گویند- نه کسانى که خطابه ایراد مى کنند، یا در کلاس هاى ادبى تدریس مى کنند یا در رادیو و تلویزیون شعر مى خوانند، زیرا این قبیل افراد اغلب تمایل دارند صورت کهنه کلمات را به کار برند- آمار بگیریم، که براى مثال چند درصد چُنین و چند درصد چِنین مى گویند، آمار نشان خواهد داد که غلبه با کدام صورت است و کدام صورت از زبان بیرون مى رود یا بیرون رفته است. این کارى است که گیتى دیهیم در سطح محدودى کرده و در کتابى به نام «فرهنگ آوایى فارسى» انتشار داده است.
کلمه معیار در زبان فارسى، در مقابل اصطلاح فرهنگى استاندارد به کار مى رود و در حالت کلى به آن صورتى از زبان اطلاق مى شود که افراد کشورى چون کشور ایران که به لهجه و گویش ها و گونه هاى محلى تکلم مى کنند، آن را به عنوان وسیله اى ارتباطى در میان خود به کار مى برند، چنانکه تبریزى با شیرازى، ترکمن با لر، گیلک با بلوچ هنگام مراوده به زبان فارسى سخن مى گویند. زبان فارسى در حالت کلى در ایران زبان معیار است. قید حالت کلى براى آن است که در داخل این زبان معیار گونه هاى معیار دیگرى هست و در وهله اول دوگونه گفتارى و نوشتارى در آن بارزتر است. گونه گفتارى همان است که مردم در پایتخت بدان سخن مى گویند و در برنامه هاى نمایشى، سینمایى و تفریحى رادیو و تلویزیون شبکه سراسرى به کار مى رود و گونه نوشتارى در حالت کلى به عنوان زبان مکتوب در کشور زبان رسانه هاى رسمى، زبان کتاب هاى درسى، زبان پایان نامه هاى دانشگاهى، زبان بخشنامه هاى ادارى، زبان قانون نامه ها و جز آنهاست این زبان نوشتارى خود داراى گونه هاى فرعى متعددى است که عبارتند از گونه علمى، مخصوص بیان موضوع هاى علمى که خود به شعبه هاى متعددى تقسیم مى شود که ناظر به رشته هاى علمى مربوط است و هر رشته اصطلاحات خاص خود را دارد. از ویژگى هاى گونه علمى صراحت الفاظ در دلالت بر معانى است، چنان که اصطلاحات به دقت قابل تعریفند یا تعریف شده اند، ویژگى دیگر آن داشتن جنبه جهانى آن از نظر معنى است چنان که اسیدها در شیمى در زبان فارسى همان تعریفى را دارند که در دیگر زبان ها و در دیگر کشورها. از دیگر ویژگى هاى این گونه در زبان فارسى وجود نسبتاً زیاد واژه هاى فرنگى است. زیرا در زبان فارسى براى همه اصطلاحات رشته هاى گوناگون علمى، معادل فارسى وجودندارد. فرهنگستان زبان و ادب فارسى کوشش دارد که این گونه از زبان نوشتار را هرچه ممکن است از واژه هاى فرنگى بپیراید چنان که در سال هاى اخیر بیش از ۳ هزار واژه در مقابل اصطلاحات فرنگى وضع کرده است. نیز در گونه علمى در واژه ها بارعاطفى وجودندارد. گونه دیگر زبان نوشتارى گونه ادبى است که خود به دو زیرگونه شعر و نثر تقسیم مى شود. گونه شعر به سبب مقتضیات وزن و آهنگ و آفرینش شعرى و مجاز بودن شاعر در استفاده از واژه هاى کهن و ابداع تعبیرات جدید و به کار بردن الفاظ در معانى غیرمتداول و دادن بار عاطفى به واژه ها، وضعیت خاص خود را دارد و بیش تر از گونه هاى دیگر در معرض اعمال سلیقه هاى شخصى و در نهایت دگرگونى است و به ویژه که از نظر نحوى تفنن در آن زیاد دیده مى شود با این همه رعایت بهنجاربودگى زبان که مطمح نظر این دفتر است در زبان شعر نیز صادق است و شاعر را از توجه به نکات درست نویسى بى نیاز نمى کند.
گونه نثر ادبى نیز آنچه در داستان نویسى ملحوظ است، دوگونه است. گونه نخست آن چیزى است که در آن نویسنده از زبان خود سخن مى گوید. در این گونه، کلمات شکسته نمى شود، زبان لحن محاوره اى ندارد و نزدیک به زبان گونه سرمقاله اى است، که از آن سخن خواهیم گفت. گونه دیگر آن است که نویسنده از زبان قهرمانان داستان سخن مى گوید و به سبب وجود قهرمانانى از طبقات مختلف جامعه با ویژگى هاى زبانى خاص خود، به هیچ وجه یک دست نیست. وقتى که نویسنده از زبان اشخاص داستان سخن مى گوید کوشش مى کند ویژگى هاى زبانى او را تقلید کند؛ از این رو این بخش از داستان ها به طورکامل از زبان معیار تبعیت نمى کند. نویسنده باید در اینجا کوشش کند تا زبان کاملاً طبیعى اشخاص داستان را روى کاغذ بیاورد.
در داستان هایى که ترجمه شده اند و مترجم در گفتار اشخاص داستان، زبان محاوره اى و شکسته به کار نمى برد، از مترجمان توانا اغلب زبانى یک دست، شسته رفته و بهنجار دیده مى شود. نمونه بارز این نوع ترجمه ها، «خانواده تیبو» ترجمه ابوالحسن نجفى، «جان شیفته» ترجمه م. به آذین، «دن کیشوت» ترجمه محمد قاضى را مى توان نام برد. زبان در این ترجمه ها به زبان معیار سرمقاله اى بسیار نزدیک است.
گونه اى که بدان «سرمقاله اى» نام مى دهیم زبانى است که در سرمقاله هاى مجلات ادبى و اجتماعى به قلم نویسندگان توانا دیده مى شود.
از نوع سرمقاله هاى عباس اقبال آشتیانى در مجله یادگار، محمدعلى اسلامى ندوشن در مجله یغما و عبدالرحمان فرامرزى در روزنامه کیهان.
از ویژگى هاى این نثر پیراستگى و بهنجاربودگى آن است و اگر بتوان اصطلاح «معیارترین» را به کار برد این گونه از نثر، «معیارترین زبان» در زبان فارسى شمرده مى شود. زبانى است که زبان شناسان و ادیبان نمى توانند برآن خرده بگیرند و درعین حال افراد متوسط جامعه ازنظر سواد و معلومات آن را به راحتى مى فهمند.
زبان معیار از این دیدگاه معدل زبان این نوع نویسندگان شمرده مى شود. آثار کسانى چون محمدعلى فروغى، پرویز ناتل خانلرى، محمدعلى اسلامى ندوشن، غلامحسین یوسفى، نجف دریابندرى، م. به آذین و محمد قاضى از این دست نثر شمرده مى شوند. مراد ما در این کتاب از زبان معیار، این زبان است.
حال باید دید در زبان اینان چه ویژگى هایى هست و چه عناصرى در آن راه دارد و چه عناصرى راه ندارد. در نوشته هاى اینان، لغات مهجور چه عربى چه فارسى قدیم دیده نمى شود.
پس در زبان معیار نباید لغات مهجور وجودداشته باشد. اگر از نویسنده اى امروزى بخوانیم: «اصل فردوسى از بقعت طوس است.» باید حکم کنیم که زبان معیار به کار نبرده است. زیرا بقعت در زبان امروز به کار نمى رود. در بحث از شعر مى گویند یکى از عناصر شهر کهن گرایى است. یعنى براى مثال به جاى «مثل» «چونان»، به جاى «روزها و شب ها» «روزان و شبان» به جاى «این چنین» «ایدون» گفته شود. این موضوع در شعر ایرادى ندارد. همچنان که گفته اند آنچه براى شاعر جایز است براى دیگران جایز نیست ولى در نثر معیار نباید به این عناصر راه داد. «کسانى از اهل قلم چنین مى پندارند که اگر به شیوه بیهقى و ناصرخسرو ونصرالله منشى بنویسند ارزش نوشته خود را بالا مى برند، غافل از این که این بزرگان به زبان دوره ادبى خود مى نوشتند. زنده بودن زبان به این است که متعلق به زمانه خود باشد هم از نظر قاموسى و هم از نظر دستورى.
گرایش دیگرى که در نثر نویسندگانى که نام بردیم، وجود ندارد سره نویسى است. سره نویسى در واقع یکى از آفت هایى است که زبان فارسى را تهدید مى کند. کسانى که به این کار مى پردازند اعتقاد به زبان خالص دارند. زبان خالص مانند نژاد خالص از تعصب سرچشمه مى گیرد. اینان کسانى هستند که مى خواهند از راه ترکستان به کعبه برسند. قصد خدمت به زبان دارند اما درواقع به آن زیان مى رسانند. اگر در میان ۶ هزارزبانى که در کره زمین هست و مردمان جهان به آنها سخن مى گویند، زبان خالص یافته شود باید گفت که آن زبان از آن قوم بسیار ابتدایى است. قومى که نتوانسته است در طول تاریخ با اقوام و ملل دیگر ارتباط برقرار کند و خود را با جهان همگام سازد. چرا که لازمه پیشرفت و تکامل تمدن، ارتباط اقوام با یکدیگر و اخذ و اقتباس عناصر مدنى از همدیگر و در نتیجه زبان همدیگر است. ادى شیر زباندان معروف عیسوى عراقى در کتاب «الفاظ الفارسیه المعربه» نزدیک به ۲ هزار واژه فارسى دخیل درعربى را برمى شمارد. هیچ عرب فرهیخته اى به این فکر نمى افتد که آنها را از زبان بیرون کند. چنان که هیچ ادیب و زبان شناس انگلیسى و فرانسوى به واژه هاى فراوانى که از زبان هاى دیگر وارد زبان آنها شده به نظر بیگانه نگاه نمى کند. واژه اسفناج از فارسى به عربى رفته و از طریق اندلس به زبان هاى اروپایى راه یافته است. چنان که در انگلیسى Spinach است و در سال ۱۲۵۶ نخستین بار به صورت epinard به زبان فرانسوى نیز راه یافته است. نارنج فارسى در عربى النارنج به زبان هاى اروپایى رفته و شکل Orange یافته است و نخستین بار در سال ۱۲۰۰ میلادى در زبان فرانسوى دیده مى شود. بادنجان فارسى به عربى رفته، حرف تعریف گرفته، البادنجان شده است و از آنجا به زبان هاى اروپایى راه یافته و نخستین بار در سال ۱۷۵۰ م در زبان فرانسوى به صورت auberginc دیده مى شود. هزاران کلمه مثل این کلمات از فارسى و عربى و زبان هاى دیگر حتى از زبان بومیان آفریقا و استرالیا به زبان ملل متمدن راه جسته است و امروزه کسى آنها را بیگانه نمى انگارد زیرا به غنا و گستردگى زبان انجامیده و جاى شگفتى است که سره نویسان اغلب با واژه هاى عربى دخیل در فارسى سر ستیز دارند و واژه هاى دخیل از زبان هاى قدیم دیگر را نادیده مى انگارند و با آنها کارى ندارند مثل واژه هاى آبنوس، ارغنون، اریکه، استرلاب، اسطوره، اسفنج، اسقف، افیون، اقاقیا، اقلیم، اقیانوس، اکسیر، الماس، انجیل، بربط، برج، بلور، پول، تریاک، جغرافیا، درم، دیهیم، زمرد، سپهر، سمندر، سیم، صندل، فانوس، قرطاس، قفس، ققنس، قلم، کالبد، کلید، کلیسا، گونیا را که در زمان هاى گذشته از زبان یونانى مستقیم یا غیرمستقیم وارد زبان پهلوى، سپس وارد فارسى گردیده یا از طریق عربى در فارسى توطن گزیده است. البته این واژه ها را مانند واژه هاى دخیل عربى (نه واژه هاى مهجور عربى) باید فارسى شده دانست و سرستیز با آنها را همچنان که با واژه هاى عربى، کنار گذاشت. مهم، گرفتن واژه از زبان بیگانه نیست، بلکه مهم این است که واژه برگرفته را مطابق اصوات و قواعد و ویژگى هاى زبان مقصد به کار بریم چنان که فارسى زبانان با واژه هاى عربى و یونانى و فرنگى کرده اند.

+ نوشته شده در  2007/5/30ساعت 21:10  توسط Amin-viagra  |