تبليغاتX
ققنوس آبی

ققنوس آبی

طنز-فرهنگی-هنری-ادبی(چه قدر تخصصی!!!)

فرهنگ سينماي ايران!

به مرحمت ذهن ها و استعداد هاي فراوان  خلاق و نيمه خلاق و غير خلاقي كه در جامعه ي تلويزيوني و سينمايي ما از آن ها فراوان سراغ داريم ، سريال ها و فيلم هاي ما آنقدر از لحاظ موضوعي، فضا و سبك به هم شباهت دارند كه اگر يك زماني در حال تماشا كردن سريالي از شبكه ي 1 سيما بوديد و به علت اشكالات فني ، خداي نكرده در كسل كننده ترين قسمت سريال برنامه قطع شد مي توانيد به راحتي و با آرامش كانال را عوض كنيد و ادامه ي آن را از شبكه ي ديگري پيگيري كنيد تا مبادا از هيجان هر دم فزاينده ي اين سريال ها و موضوعات بديعشان بي بهره بمانيد!

 

 

علي: يك مرد خوب! مردي كه از گناه و اعمال غير انسان دوستي نظير دروغ به همسر ، طلاق و ... هيچ چيز نمي فهمد و در 90 % سكانس ها در هارموني يك هالو‍ژن سبز و دين گير افتاده است.

 

معصومه: يك زن افسانه اي كه نه غر مي زند، نه از اون مانتو گرون ها مي خواد و نه گير مي دهد و تازه مشكل اخلاقي هم ندارد(خدايي اين يكي ديگه نوبره!)! واقعا كه چه ادبيات غني اي داريم پره از افسانه هاي جالب و عجيب و رويايي! الكي نيست ايراني ها تو جشنواره ي فيلماي خانوادگي نه مرغ مي گيرن نه سيمرغ (نقل به مضمون!) ، بايد فيلماشونو بفرستن جشنواره ي فيلماي تخيلي!

لازم به ذكر است كه معصومه خانوم كل فيلمنامه را از بر هستند و هميشه اولين فرضيه هايش درباره ي شوهرش درست از آب در مي آيد!

 

اسفنديار: يك مرد بي شعور كه از احساسات هيچ نمي فهمد! همه چيز را در پول مي بيند  و در اكثر سكانس ها رويش به دوربين است و با دستان گره كرده (كه اغلب با زاويه ي 45 درجه كنار بازويش قرار گرفته) اصطلاحاتي همچون ، "اونو بكشيد" يا "خودش خواست بياد تو اين بازي" و يا "آشغالا" (البته اين يكي رو با خشم!) به كار مي برد!

 

مرد: كثيف ترين قسمت فيلمنامه جايي است كه از مرد ياد مي شود! مرد در فرهنگ سينماي ايران موجودي ضعيف است كه هميشه به سراغ گناه مي رود(چه گناهي ها؟!؟) و اصلا هم نمي تواند بر نفسش غلبه كند و هميشه از زن خنگ تر است و همه ي اين ها هم آخر مي خورد تو سر شيطان بدبخت كه تو مي گي گناه كن ، به طوري كه گاه شيطان خود هم در صحنه ها حضور حقيقي دارد (اشاره به اثر تاريخي او يك فرشته بود!) و قشنگ مي گويد: هي يارو من شيطانم بيا گول بخور! و نويسنده ي زبردست هم كه از اين موجود بدبخت يك فرد كودن ساخته طوري فيلمنامه را مي نويسد كه مرد پس از چند روز اين دل و اون دل كردن بالاخره مي ره عقب گناه (پس بشين تو منتظر غضب خدا!_توضيح ياس متن!)! از جمله گناهاني كه اين موجود انجام مي دهد عبارت اند از: اعتياد ، خانوم بازي، آدمخواري (اشاره به فيلم هم نام!) و... .

 

ميترا: يك زن پست  است كه هميشه مرد (همان موجود ضعيف!) را اغفال مي كند و يك بيمار بي شعور است و هميشه ابروهايش هم به صورت پلنگي گريم شده كه البته جذابيت چهره اش را بيشتر مي كند. (هي! چشچروني نداشتيما!) به طوري كلي نويسنده در جايي از شخصيت فريبنده ي ميترا استفاده مي كند كه نمي داند چه جوري يه نفر رو از عرش مالي به فرش مالي برساند! از مهمترين اعمال اين شخصين نو در سينماي ايران عبارت اند از: استفاده از ماده ي مخدر، مديريت خانه هاي فساد ، داشتن ايدز و ارائه ي آن (چه با كلاس گفتم!) و آقا بازي (چه تركيب اضافي باحالي ساختيدم!) و... .

 

بچه: درست در صحنه اي كه درگيري ها بالا مي گيرد و پدر و مادر از سرو كول هم بالا مي روند (!) و يا يك عده خون آشام دارند گردن يك دختر 15 ساله(يا 14 ساله!) را مي درند ، از آن جا كه هميشه در سينماي ايران بچه ها فهيم ترين قشر جامعه اند يهو يه بچه به طرف دوربين مي آيد و رو به دوربين 2 سيب را با دستاني باز به طرف دوربين مي برد (اين كه از كجا مي آورد والا خود ما هم نمي دانيم !) و با لحني آكنده از عرفان مي گويد: آخر چرا جنگ ....چرا دشمني... وقتي كه هم سيب هست و هم عشق! به اين ترتيب همه تلاش مي كنند و دوربين چند تا صحنه از فعاليت هاي ايشان را به همراه يك موزيك متن 6 و 8 به نمايش مي گذارد كه مثلا اينا كار كردن و به سعادت رسيدن و شما هم كار كنيد همين مي شين و تو اين جامعه جا واسه پيشرفت هست (!) و... به طور كلي مي توان گفت با اين كه كودكان نقش اساسي را در جهت دادن فيلمنامه دارند اما خود هيچ گاه مورد توجه فيلمنامه نويسان قرار نمي گيرند.

 

رزمنده: رزمند ها در سينماي ما يا فرشته اند يا سوپرمن!و...چيه واسه هر چيزي توضيح مي خواي برو بعدي!

 

سكانس آخر: بر خلاف فيلم هاي آمريكايي كه آخرش با متلاشي شدن مغز يك انسان و موسيقي متال به پايان مي رسد در سينماي غني و بديع ما در 5/99% موارد با عروسي و ضرب 6 و 8 تمام مي شود. و آن نيم درصد ديگر هم اصلا از نگاه مردم فيلم به حساب نمي آيند!

 

ليوان: تنها بدلكار بي جان سينماي ايران! بعضي اوقات كه نويسنده نمي تواند به خاطر معذوريست هاي فرهنگي ، سياسي ، اجتماعي ، هنري، عرفي، اقتصادي (!) و ... زن و مرد را در حال حمله(!) به هم نشان دهد سعي مي كند از صداي شكستن اين بازيگر بي جان استفاده كند!

 

بازي: بر خلاف هر بازي ديگر كه بچه هاي گردانندگان آنند در بازي هاي سينماي ايران هر كسي تو اين حيطه هست غير از بچه و پر از لاتاي خيلي گنده (نمونه اي از نثر مسجع!)! يك مشت انسان رذل جمع مي شوند و دست به هر كاري مي زنند و ديگران را هم توي بازيشان راه نمي دهند و مي گويند: بهتره تو اين بازي نياي...ها...ها! اشكالي ندارد ما هم بعد از مدرسه بغل ميله ي پرچم اين قدر مي زنيمشان تا حالشان جا بيايد!

 

نوجوان: اين لغت در سينماي ايران معنايي ندارد!

چیه عدات کردی همه چی رو مفت بخونی؟!؟ برو اصلشو بخر بخون!

+ نوشته شده در  2007/7/7ساعت 11:57  توسط Amin-viagra  |