دوست داشتنی مثل توبه...

سلام! خوبید؟! چه خبر؟! کجاهایین؟! بازم شعرای دوم راهنمایی من! و البته باز هم با دستمایه ی جنسی! این شعرا نشون می ده که چه قدر تو بچگی تنم می خاریده! هر چند خیلی ها توی نظرات خصوصی ازم خواستن از این شعرا نذارم! منم فکر می کنم بهتر باشه! چون ممکنه تا یه چند پست دیگه همتون حشری بشین بریزین رو سرم! اون وقت دیگه نه امنیت اجتماعی فایده داری نه سهمیه بندی بنزین (چه ربطی داشت؟!)! اما بشنوید از نظرای خصوصی! جالب اینکه این پستم بیشترین نظرای خصوصی رو داشت! چیزی حدود دو نیم برابر نظرای غیر خصوصی! عجیبه و قابل تامل! بگذریم که بعضی ها اومدن ما رو زیر فحش گرفتن! از اونا هم ممنون!
و اما توبه! ببینید فکر می کنم توبه از زیباترین لحظات انسانی باشد مثل سکس. این قدر این لحظه رو دوست دارم که همیشه دلم می خواد گناه کنم تا یه بار لذت این لحظه نصیبم بشه! من متاسفانه یا خوشبختانه تنها یه بر تو زندگیم تونستم به مفهوم واقعی احساسش کنم. بگذریم! اینم از این پستم!
ارادتمند شما ققنوس آبی(امین!)!
توبه
بدی در من برده است.
منی ام از من جهنده تر است.
دستانم بی احساس تر٬
چشمانم بی افسار تر٬
روحم بی روح تر٬
زبانم گستاخ تر٬
و هوس هایم رشیدترند.
و اما راه توبه باز است.
و توبه بهانه ای برای بنده ی بی چاره٬
که در این آشفته بازار دنیا٬
دست پدرش را رها کرده است٬
و به دنبال عروسک پشت شیشه ی مغازه٬
گم شده است.
این بار دستان پدرم را محکمتر می چسبم٬
عروسک لحظه ای زیباست٬ پدرم همیشه!